تبلیغات
وب سایتی مثل هیچ کجا . بهترین ها و جدید ترین ها و زیبا ترین ها - مطالب آبان 1387

شرکت های بزرگ چگونه نام‌گذاری شدند؟

  
 
 Adobe: نام رودخانه‌ای پشت خانه‌ی موسسش.


CISCO: کوتاه شده از San Francisco.


Google: گوگل به معنی عدد ۱ که ۱۰۰صفر جلوی آن باشد است. موسسین گوگل بخاطر نشان دادن گستردگی صفحاتی که گوگل آنها را جستجو می‌کند این نام را انتخاب کردند.


Apple: چون وقت بیشتری نداشتند قرار بوده تا ساعت ۵ عصر بهترین نام پیشنهادی برای شرکت انتخاب شود اما هیچ کس نامی پیشنهاد نکرد و Steve Jobs طبق معمول در حال خوردن میوه‌ی مورد علاقه‌اش سیب بود و قرار شد نام Apple به معنی سیب را بر روی شرکت بگذارند.


Hot Mail: کسانی که نام این سرویس را انتخاب کردند دنبال یک نام زیبا می‌گشتند که آخر آن Mail داشته باشد و در آخر HotMail را انتخاب کردند چون هم زیبا بود و هم حروف HTML که نام زبان برنامه‌نویسی صفحات وب است در آن بود.


HP: دو حروف اول نام خانوادگی موسسین آن Bill Hewlett و Dave Packard آنها برای اینکه ببیند نام شرکتشان را HP بگذارند یا PH شیر یا خط کردند!


Microsoft: برگرفته از اول دو کلمه‌ی Microcomputer Software که ابتدا Micro-Soft بود و خط فاصله‌ی آن بعدآ حذف شد.


RedHat: پدر بزرگ Marc Ewing موسس RedHat (به معنی کلاه قرمز) یک کلاه قرمز با خط های سفید به او یادگاری داده بود ولی او گمش کرد و هرچقدر هم گشت پیدایش نکرد به همین دلیل اسم این پروژه‌ی کاریش را RedHat گذاشت و در قسمتی از راهنمای آن نیز از کاربرانش خواسته اگر کلاه قرمز او را پیدا کردند به او برش گردانند.


Apache: موسس آپاچی شروع به تصحیح (Patch) کد های NCSA httpd daemon کرده بود و نتیجه یک سرور وصله پینه زده (Patchy) شده بود پس نام آن را Apache گذاشت (A patchy server)


SUN: این شرکت توسط ۴ دوست هم دانشگاهی در دانشگاه Stanford تاسیس شد و SUN مخفف عبارت “Stanford University Network” به معنی «شبکه‌ی دانشگاه استنفورد» است.


Yahoo: در کتابی که Jerry Yang و David Filo موسسین یاهو خوانده بودند (کتاب Gulliver’s Travels نوشته‌ی Jonathan Swift) انسان های عریان اولیه و زشت را «یاهو» معرفی کرده بود و موسسین یاهو نیز چون خود را همانند یاهو های یاد شده در آن کتاب می‌دانستند این اسم را انتخاب کردند.


AltaVista: در اسپانیایی به معنی «دید وسیع» است.


Intel: موسسین این شرکت Robert Noyce و Gordon Moore میخواستند اسم شرکتشان را “Moore Noyce” بگذارند ولی این اسم را یک هتل قبلآ ثبت کرده بود پس نام Intel را از اول دو کلمه‌ی “Integrated Electronics” (یعنی «تجهیزات الکترونیکی یکپارچه») برداشتند.


Nero Burning ROM: از جمله‌ی”Nero Burning Rome” گرفته شده است. زیرا پادشاهی به نام نرو روم را به آتش کشید.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: مطالب جالب و خواندنی،     | نظرات()

آخرین كلمات اشخاص مختلف



آخرین كلمات یك الكتریسین: خوب حالا روشنش كن...
آخرین كلمات یك انسان عصر حجر: فكر میكنی توی این غار چیه؟
آخرین كلمات یك بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین كلمات یك بیمار: مطمئنید كه این آمپول بیخطره؟
آخرین كلمات یك پزشك : راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین كلمات یك پلیس: شیش بار شلیك كرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین كلمات یك پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین كلمات یك جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر كرد...
آخرین كلمات یك جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین كلمات یك چترباز: پس چترم كو؟
آخرین كلمات یك خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین كلمات یك خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین كلمات یك خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میكنه!
آخرین كلمات یك داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین كلمات یك دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین كلمات یك دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین كلمات یك دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین كلمات یك سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین كلمات یك شكارچی: مامانت كجاست كوچولو؟.
آخرین كلمات یك غواص: نه این طرفها كوسه وجود نداره...
آخرین كلمات یك فضانورد: برای یك ربع دیگه هوا دارم...
آخرین كلمات یك قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین كلمات یك قهرمان: كمك نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین كلمات یك قهرمان اتوموبیلرانی : پس مكانیكه میدونه كه با ...
آخرین كلمات یك كارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین كلمات یك كامپیوتر: هارددیسك پاك شده است...
آخرین كلمات یك كوهنورد: سر طناب رو محكم بگیری ها...
آخرین كلمات یك گروگان: من كه میدونم تو عرضهء شلیك كردن نداری...
آخرین كلمات یك گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین كلمات یك مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب كردم...
آخرین كلمات یك متخصص آزمایشگاه: این آزمایش كاملاً بیخطره...
آخرین كلمات یك متخصص خنثی كردن بمب : این سیم آخری رو كه قطع كنم تمومه...
آخرین كلمات یك متخصص كامپیوتر: معلومه كه ازش بك‌آپ گرفتم!
آخرین كلمات یك معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین كلمات یك ملوان: من چه میدونستم كه باید شنا بلد باشم؟
آخرین كلمات یك ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین كلمات یك نارنجك‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: جوک و اس ام اس،     | نظرات()

داستان عقاب (واقعی)

 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی كند.
ولی برای اینكه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی كه عقاب به 40 سالگی می رسد:
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
نوك بلندو تیزش خمیده و كند می شود
شهبال های كهن سالش بر اثر كلفت شدن پرها به
سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می گردد.
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.
یاباید بمیرد و یا آن كه فراینددردناكی را كه 150 روز به درازا می كشد پذیرا گردد.
برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوك كوهی كه در آنجا آشیانه دارد پرواز كند.
در آنجا عقاب نوكش را آن قدر به سنگ می كوبد تا نوكش از جای كنده شود.
پس از كنده شدن نوكش ٬ عقاب باید صبر كند تا نوك تازه ای در جای نوك كهنه رشد كند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای بركند.
زمانی كه به جای چنگال های كنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به كندن همه پرهای قدیمی اش می كند.
سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را كه تولد دوباره نام دارد آغاز كرده ...
و 30 سال دیگر زندگی می كند.


چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟

بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز كنیم.

گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای كهنه و سنتهای گذشته رها شویم.

تنها زمانی كه از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرستهای زمان حال بهره مند گردیم.


حال شما در چه فكری هستید؟

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: مطالب جالب و خواندنی،     | نظرات()

با « مصطفی زمانی» بازیگرنقش حضرت یوسف



دنبال یك زندگی راحت هستم

تا می گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می كنند كه با دیدنش اگرچاقو به دست داشته  باشی حتماً دستت را خواهی برید. ازاین قصه كه بگذریم، با خودم فكرمی كردم پیدا كردن یوسف ازمیان خیل چشم رنگی هایی كه عرصه سینما را به دست گرفته اند خیلی هم نباید سخت باشد.

یوسفی كه ازمیان 3 هزارنفربرای مصاحبه می آید نیزیكی ازهمان چشم رنگی هاست كه با مو و ریش بلندش بیشترمرا به یاد مسیح می اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهرپر وسوسه و خیال انگیزسینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوارشهرت برای او از راه  نرسیده است. به همین خاطرمی شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد كه به قول خودش هیچ شباهتی به آن كه حالا می بینیم  ندارد.

گویا مو و چشم های رنگی اش را تیره كرده اند، می گوید: زیبایی را گرفته اند تا معصومیت ببخشند.

دلش نمی خواهد او را از گروه همان چشم رنگی هایی ببینیم كه راه دشوارسینما را به خاطرزیبایی چهره شان  یك شبه پیموده اند. می گوید به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.

ما هم نمی خواهیم مثل برخی منتقدان كه او را نا بازیگرشهرستانی معرفی كرده و[به قول خود زمانی] با سلیقه ای عمل كردن كینه خود را دردل او نشانده اند، بازیگری اش را به بوته ی نقد بكشانیم. می نشینیم به انتظار و نقدها را می گذاریم برای بعد. بازیگری بی شك مهارتی نیست كه بشود داشتن یا نداشتن را درچهره ی او جستجو كرد.

یوسفی كه حالا می بینیم جوان 23 ساله ای است اهل فریدون كنار. اوشبیه همه جوان های دور و برم لباس پوشیده و یك غرورپنهانی را درتكان دادن های دست و حتی نگاه كردنش به آدم های میزكناری می بینم. تعجب نمی كنم  وقتی می گوید دو تا دوست بیشترندارد  وهمكلاسی هایش می گویند: فلانی به زمین هم فخر می فروشد.با مصطفی زمانی دریك شب زمستانی گفتگومی كنم. تا به خانه برسم به یوسفی فكرمی كنم كه تصویری كردن حقیقت زیبایی اش بی شك كار دشواری است ( كه شاید ازعهده ی هیچكدام ازاین خیل چشم رنگی ها برنیاید).

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: عکس ، گفتگو با شخصیتها، بیوگرافی شخصیتها ،     | نظرات()

مجلس عروسی به این میگن

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: عکس ،     | نظرات()

10 باور غلط درباره سرماخوردگی


آن‌قدر در زمستان و پاییز - و گاهی حتی بقیه سال! – سرماخورده‌ایم و خانه‌نشین شده‌ایم كه حالا دیگر هر كدام از‌ ما، ذخیره ای از تجربیات ریز و درشت درباره عطسه، سرفه، گلودرد، آب‌ریزش بینی، كسالت، بی‌حالی و سرماخوردگی داریم و به محض دیدن كوچك ترین علائمی از طرف‌ مقابل، یكی از این تجربیات را كه به بهای كوهی از دستمال كاغذی‌های مچاله شده و روزهای كسالت‌بار خانه‌نشینی به دست آورده ایم، رو می‌كنیم تا دوست و همنشینمان مبتلا نشود، یا اگر مبتلاست، زودتر خوب شود.

اما واقعیت این است كه این دستگاه تنفس عریض و طویل ما، كه از اول پاییز خودش را برای میزبانی انواع و اقسام آلودگی‌ها، ویروس‌ها و باكتری‌ها و قارچ‌ها آماده می‌كند، گاهی از این درمان‌ها و توصیه‌ها چندان فایده‌ای نمی‌برد، یا برخی از این توصیه‌ها با تمام شدن طول دوره بیماری همزمان می‌شود و ما گمان می‌كنیم كه توصیه مناسب و كارآمدی بوده است.

ما هم چند تا از این توصیه‌های اشتباه را مرور می‌كنیم:

1- از خانه بیرون نرو، هوا سرده، سرما می‌خوری.
این جمله و مشابهاتش را در این فصل زیاد می‌شنویم، به خصوص از زبان آنهایی كه كمی پا به سن گذاشته‌اند و كمی هم دلسوز ما هستند. حتی گاهی وقتی از دوستی می‌پرسیم «چرا سرما خورده‌ای؟» جواب می‌دهد: «هوا سرد شد، رفتم بیرون، سرماخوردم!» البته هوای سرد می‌تواند تا اندازه‌ای سیستم ایمنی را ضعیف كند، ولی چندان هم زیاد نیست.

نكته در اینجاست كه عامل سرماخوردگی چند نوع ویروس است، نه هوای سرد! و اتفاقاً محیط‌های بسته بیشتر باعث انتشار ویروس‌ها بین افراد می‌شوند تا هوای بیرون.

چطوری؟ یك نفر حامل ویروس است، در اتوبوس، در محل كار، در مهمانی، كنار بقیه می‌نشیند، كار می‌كند و راه می‌رود. در و پنجره‌ها بسته اند و هیچ تهویه‌ای هم نیست. ویروسی كه با ترشحات تنفسی بیمار خارج شده و سرگردان مانده، خودش را در بدن میزبان دیگری (یكی از افراد حاضر در جمع) جا می‌دهد!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1387    | توسط: علیرضا    | طبقه بندی: مطالب آموزشی،     | نظرات()
RSS | Atom