گپی با مصطفی زمانی - یـوزارسیـف، پسـر دریــا
صدایش را كه از پشت تلفن میشنوی، باورت نمیشود كه این فرد، همان بازیگر مجموعه یوسف پیامبر(ع) است، چه برسد كه او را از نزدیك ببینی، باوركردنش كمی مشكل است، مصطفی زمانی همان «یوزارسیف» سریال یوسف پیامبر(ع)، پسر با استعداد سینمای ایران، كارشناس مدیریت صنعتی است.
او اصلیتی شمالی دارد، در واقع او پسر دریا است. وی در 30 خردادماه سال 1361 به دنیا آمده و با بازی در این مجموعه نشان داده كه از استعداد بالایی در بازیگری برخوردار است. او در خانوادهای به دنیا آمده كه پنج فرزند دارد، چهار پسر و یك دختر و مصطفی فرزند سوم خانواده است. از كودكی به بازیگری علاقه وافری داشت و از كوچكترین فرصتی استفاده میكرد تا فیلم ببیند.
«از آنجا كه در شهرستان برایم امكان بازیگری نبود، به هیچ عنوان به آن فكر نمیكردم تا اینكه دانشگاه قبول شدم، آنجا بود كه سعی كردم به تئاتر دانشجویی راه پیدا كنم و خودم را نشان دهم تا در نهایت یك قدم به بازیگری نزدیكتر شوم.»
روزها گذشت و گذشت، تا اینكه یكی از بهترین فرصتهای زندگی نصیب مصطفی شد، البته به همین راحتی هم نبود كه او سر از این مجموعه تاریخی در آورد...
یكی از دوستان مصطفی كه میدانست او علاقه زیادی به بازیگری دارد، در روزنامههای كثیرالانتشار خوانده بود كه برای نقش حضرت یوسف(ع) به دنبال بازیگر هستند، و او را تشویق كرد كه برود تست بدهد، اما «مصطفی زمانی» به هیچ عنوان فكر نمیكرد كه در این تست پذیرفته شود، و به دوستش گفت: «نمیروم، آنها به دنبال بازیگری با مشخصات ظاهری من نیستند». اما دوستش پافشاری كرد و عكس او را به كارگردان این پروژه فرجا... سلحشور نشان داد، سلحشور هم از چهره «زمانی» خوشش آمد و گفت: «بگو، بیاید تست بدهد»... و این شد كه زمانی خود را به سلحشور معرفی كرد. یك جوان چشم آبی كه هیچ سابقه بازیگری نداشت، اما تا دلتان بخواهد استعداد داشت.رفت و تست داد، با اینكه به نظر خودش خوب تست داد، اما آنجا متوجه شد كه خیلیها برای تست دادن، رفتهاند، ولی از تعداد آنان خبر نداشت... بیست روزی گذشت، با او تماس گرفتند و گفتند در تستهای اولیه قبول شدی، وقتی كه خود را به گروه معرفی كرد، متوجه شد كه برای نقش حضرت یوسف(ع)، سه هزار نفر شركت كرده بودند!

با « مصطفی زمانی» بازیگرنقش حضرت یوسف
دنبال یك زندگی راحت هستم
تا می گویی یوسف، همه چهره ای را مجسم می كنند كه با دیدنش اگرچاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید. ازاین قصه كه بگذریم، با خودم فكرمی كردم پیدا كردن یوسف ازمیان خیل چشم رنگی هایی كه عرصه سینما را به دست گرفته اند خیلی هم نباید سخت باشد.
یوسفی كه ازمیان 3 هزارنفربرای مصاحبه می آید نیزیكی ازهمان چشم رنگی هاست كه با مو و ریش بلندش بیشترمرا به یاد مسیح می اندازد. او خیلی اتفاقی گذارش به شهرپر وسوسه و خیال انگیزسینما افتاده و هنوز روزهای دوست داشتنی و دشوارشهرت برای او از راه نرسیده است. به همین خاطرمی شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد كه به قول خودش هیچ شباهتی به آن كه حالا می بینیم ندارد.
گویا مو و چشم های رنگی اش را تیره كرده اند، می گوید: زیبایی را گرفته اند تا معصومیت ببخشند.
دلش نمی خواهد او را از گروه همان چشم رنگی هایی ببینیم كه راه دشوارسینما را به خاطرزیبایی چهره شان یك شبه پیموده اند. می گوید به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.
ما هم نمی خواهیم مثل برخی منتقدان كه او را نا بازیگرشهرستانی معرفی كرده و[به قول خود زمانی] با سلیقه ای عمل كردن كینه خود را دردل او نشانده اند، بازیگری اش را به بوته ی نقد بكشانیم. می نشینیم به انتظار و نقدها را می گذاریم برای بعد. بازیگری بی شك مهارتی نیست كه بشود داشتن یا نداشتن را درچهره ی او جستجو كرد.
یوسفی كه حالا می بینیم جوان 23 ساله ای است اهل فریدون كنار. اوشبیه همه جوان های دور و برم لباس پوشیده و یك غرورپنهانی را درتكان دادن های دست و حتی نگاه كردنش به آدم های میزكناری می بینم. تعجب نمی كنم وقتی می گوید دو تا دوست بیشترندارد وهمكلاسی هایش می گویند: فلانی به زمین هم فخر می فروشد.با مصطفی زمانی دریك شب زمستانی گفتگومی كنم. تا به خانه برسم به یوسفی فكرمی كنم كه تصویری كردن حقیقت زیبایی اش بی شك كار دشواری است ( كه شاید ازعهده ی هیچكدام ازاین خیل چشم رنگی ها برنیاید).
تبلیغات 


مدیر وبلاگ :